در حال بارگذاری…
بایگانی کامل
جستجو، فیلتر و کاوش در تمام یادداشتهای منتشرشده
چگونه توازن بنزین ۴ دلاری و مصلحت بقا، واشنگتن و تهران را به سمت تعادل سرد هدایت میکند؟ منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز از منظر ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک، همواره به عنوان یکی از حساسترین شریانهای انرژی و امنیت بینالمللی شناخته شده است. با این حال، تحولات نیمه نخست سال ۲۰۲۶ میلادی، این منطقه را از فاز سنتی «تنشهای نیابتی مدیریتشده» وارد یک دگرگونی ساختاری و فاز جدیدی از «جنگ مستقیم، چندبعدی و ترکیبی» کرده است. فروپاشی پیدرپی چرخههای آتشبس شکننده در ماههای مارس و ژوئن ۲۰۲۶ و متعاقب آن، آغاز عملیاتهای هوایی گسترده ایالات متحده و محاصره دریایی بنادر ایران، در کنار استراتژی پدافند نامتقارن تهران، فضا را به شدت غبارآلود و پیشبینیناپذیر ساخته است. اعلام رسمی وضعیت «جنگ تمامعیار» از سوی دولت ایران در ژوئیه ۲۰۲۶، نشاندهنده عبور بازیگران از خطوط قرمز پیشین و ورود به عرصهای است که دکترینهای امنیتی سنتی دیگر قادر به تبیین کامل آن نیستند.
تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک جهان، شریان اصلی انتقال انرژی بینالمللی است، به طوری که روزانه بین ۱۷ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام (معادل تقریبی ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل تجارت دریایی نفت جهان) و حجم عظیمی از گاز طبیعی مایع (LNG) از این باریکه عبور میکند. از منظر حقوق بینالملل دریاها، این آبراه طبیعی به دلیل عرض باریک خود که در باریکترین نقطه بین جزیره لارک ایران و شمال جزیره قوین عمان تنها به ۲۰.۷۵ مایل دریایی (حدود ۳۹ کیلومتر) میرسد، به طور کامل در محدوده دریای سرزمینی دو کشور ساحلی قرار گرفته است. ازاینرو تلاقی حاکمیت ملی ایران و عمان با حقوق کشتیرانی بینالمللی، زمینهساز تفاسیر و تقابلهای حقوقی عمیقی شده است، بهویژه در شرایط بحرانی سال ۲۰۲۶ که این آبراه را به یک کانون فعال «جنگ حقوقی» (Lawfare) میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کرده است.